مهیار

تکنولوژی و فناوری

مهیار

تکنولوژی و فناوری

جامعه اطلاعاتی ایران و چالش‌های رویاروی آن

جامعه اطلاعاتی ایران و چالش‌های رویاروی آن

نویسنده: احمد شعبانی
منبع:فصلنامه اطلاع رسانی

چکیده

بنیاد;جامعه اطلاعاتی مبتنی بر فعالیت‌های متنوعی است که به نحو مستقیم با تولید، توزیع و کاربرد اطلاعات مرتبط می‌باشد . دانیل‌بل، ویلیام مارتین و صاحبنظران دیگر، تعاریف متنوعی را از جامعه اطلاعاتی ارائه کرده‌اند که در این مقاله مورد توجه قرار می‌گیرد. پرسش عمده در چارچوب جامعه اطلاعاتی ایران تأکید بر زیر ساختهای اختصاصی ، نرم‌افزار‌های عمومی، نرم‌افزار‌های اختصاصی و آموزش مورد نیاز کارکنان می‌باشد. بر این قرار نگرش نوین به زیر ساخت‌های اطلاعاتی برحسب استراتژی نوین دولت‌ جمهوری اسلامی ایران طراحی شده است. در این مقاله با توجه به منابع متنوع نگرش به بنیاد جامعه اطلاعاتی در ایران مورد توجه قرار می‌گیرد.



مقدمه

توسعه فناوری ارتباطات و اطلاعات و نگرش نوین به این توسعه از طریق مکانیسم اینترنت و صفحات وب متغیر‌های جدیدی را در زندگی جاری جامعه ایرانی در طول دهه اخیر پدید آورده که بر استراتژی برنامه‌های اقتصادی و اجتماعی دولت جمهوری اسلامی تأثیر گذار شده است. این تغییر و دگرگونی مبتنی بر شیوه‌های ارتباطی و بهره‌جویی از گونه‌های این ارتباط در فضای مجازی با انعکاس نظریات متنوع است. تغییرات مزبور چالش‌های چندی را برای سیاستگزاران اجرایی در جامعه اندیشمند و به نحو طبیعی در ساختار فرهنگی، فنی و شکوفایی اقتصادی فراهم آورده که با موازین فعلی اقتصاد صنعتی دولت در تقابل واقع شده و بر این قرار بسیاری از متفکرین مسائل اجتماعی سعی در همگرایی این آحاد با فرصتهای حاصله دارند. تغییر در مبانی سنن اطلاعاتی موجبات ظهور روش‌های جدیدی از تبادل نظریات در تکوین توسعه ملی را فراهم آورده که با توجه به سازگاری نوین طرح‌های ملی در چارچوب فناوری ارتباطات و اطلاعات قابلیت همخوانی دارد. بر این مبنا انطباق این سیاستگزاری با توجه به جامعه ایرانی از منظر دولت جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر فرایند و مفهوم نوینی از توسعه اجتماعی تلقی می‌شود که در بخش‌های مختلف این مقاله مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.



1. تعریف جامعه اطلاعاتی

در تعریف عام از جامعه به عوامل مختلفی از روابط، مناسبات، و طبیعتاً همکاری توجه شده است. در این خصوص شکل مناسباتی و مقتضی تعریف جامعه تفکرات مختلفی را برای اندیشمندان فراهم‌ آورده،‌ مثلاً استاد مرتضی مطهری می‌گوید : «جامعه مجموعه‌ای است از انسانها که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده‌ها و آرمانها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی غوطه‌‌ورند»1. آنچه در این تعریف دارای مفاهیمی آشکار بیان شده،‌ همکاری متأثر از جبر فیزیکی است که به واقع یادآور ویژگی‌های پدیده اجتماعی از منظر امیل دورکیم مشتمل بر عمومیت و جبری بودن پدیده‌ است. ادوارد وسترمارک از رابطه و قاعده یک جامعه‌شناس غربی به این مفهوم نگاه می کند و می‌گوید : «جامعه گروهی از مردم است که با همکاری یکدیگر زندگی می‌کنند»2 . در این خصوص تأکید تعریف بر گروههای انسانی با توجه به ساختار مشارکت و همکاری آحاد اجزاء جامعه است. آنچه از هر دو مفهوم از جامعه عیان است، ساختار جمعی مردم براساس سلسله‌ای از معاضدت تلقی می‌شود، لیکن این مطلب که تا چه حد انسانها عامل مشارکت و اظهار وجود و بیان را تحمل کنند به شکل‌گیری نظریات مختلف از ساخت جامعه در ادوار تاریخی‌بشر‌منتهی‌شده که ‌در‌تاریخ‌اندیشه‌های‌اجتماعی‌موردلحاظ‌قرارمی‌گیرد.

موردی که از اصطلاح جامعه اطلاعاتی در چارچوب جامعه‌شناسی اخذ می‌شود مبتنی بر فعالیت‌های متنوعی است که به نحو مستقیم با تولید، توزیع، و کاربرد اطلاعات مرتبط است و بر این قرار بنیان اقتصاد دانش بر کالا و خدمات مؤثر واقع شده و به نوعی ارتباطات محور عملکرد کاربردی در عرصه جامعه واقع می‌شود. از دهه هشتاد میلادی که ویلیام مارتین بر موضوع جامعه اطلاعاتی بحث کرده تا به امروز، مناقشه‌های چندی از ارزیابی جامعه مزبور باقی مانده است، مثلاً دانیل بل عامل اطلاعات را بر تحولات سازمان اجتماعی در هر جامعه امری معتبر بر شمرده است3. و یا ژان‌پی‌یر دوپویی جامعه پسا صنعتی را همان جامعه اطلاعاتی دانسته و به نحو بدبینانه این نوع جامعه را «مرحله‌ای از تاریخ سرمایه‌داری‌» قلمداد می‌کند که با تضاد‌های خود دست به گریبان است4. آنچه بیش از هر مطلب در جامعه اطلاعاتی و به نحو طبیعی تعریف آن مورد نظر می‌باشد عوامل محسوسی است که در ویژگی‌‌های هر اجتماع مؤثر است. از جمله مک‌چسنی انقلاب ارتباطی و قانون ارتباطات دوربرد را از عوامل اجتناب ناپذیر جامعه سرمایه‌داری معاصر تلقی می‌کند، و یا دکتر منوچهر محسنی سعی در ارزیابی مطلب از دیدگاه زیر ساخت فنی ـ اجتماعی در جامعه اطلاعاتی نموده و طبقه‌بندی ویژه‌ای را در متغیر‌های نوین این قسم از جامعه بیان می‌کند . این زیر ساخت‌ها برحسب مجموعه نظریات وی عبارت است از : زیر ساخت‌های ارتباطات از راه دور، زیر ساخت‌های مرتبط با دانش ها، زیر ساخت‌ تکنولوژیک مرتبط کننده اطلاعات5. بر این مبنا ویلیام مارتین در یک تعریف نهایی از جامعه اطلاعاتی چنین می‌گوید:

جامعه‌ای که در آن کیفیت زندگی، همانند چشم‌اندازهای تحول اجتماعی و توسعه اقتصادی، به میزان رو به تزایدی به اطلاعات و بهره‌برداری از آن وابسته شده، جامعه اطلاعاتی می‌گویند6.

در تداوم مارتین بر این عقیده است که در چنین جامعه‌ای استانداردهای زندگی، الگو‌های کار و فراغت، نظام آموزشی و بازار کار به میزان محسوسی تحت‌الشعاع پیشرفت‌هایی قرار گرفته که در قلمرو اطلاعات و دانش روی داده است. در تأئید این مطلب می‌توان به مشابهت آراء سند شورای عالی اطلاع‌رسانی موسوم به «مروری بر رفتار توسعه نوین‌» با این استنتاج اشاره کرد:

جامعه اطلاعاتی یکپارچه، تبلوری مجدد از کلیه فرایند‌های متعارف و سنتی اجتماعی نظیر کسب، و کار، آموزش و ... و حتی فعالیت‌های شخصی نظیر تفریحات و امثالهم در قالبی نوین با استفاده از فناوری ارتباطات و اطلاعات است7.



2. مسائل اساسی جامعه اطلاعاتی در ایران

آنچه به منزله پرسش اساسی در جامعه اطلاعاتی ایران مورد ارزیابی است این مطلب می‌باشد که چه متغیر عمده‌ای در استقرار و توسعه جامعه اطلاعاتی مورد ارجاع دولتمردان ایرانی است: حداقل دو سند به نحو معتبر از چشم‌انداز جامعه اطلاعاتی ایران به نحو کم و بیش مؤثر گفتگو نموده است. نخستین سند مبتنی بر ایران مقتدر در قرن بیست و یکم است که در حقیقت منشور برنامه توسعه و کاربردی فناوری ارتباطات و اطلاعات ایران تلقی می‌شود. این سند برحسب سه مفهوم توسعه پایدار، اقتدار ملی، و اقتصاد توانمند طرح‌ریزی شده و به منظور جامعه دانایی محور خصوصیات جامعه ایرانی را بر پیش شرط‌های فضای کلان کشور به انضمام ویژگی‌های بومی محیط جغرافیایی ایران با توجه به اولویتها و خط مشی‌های ملی‌ ترسیم می‌کند8 . در ابعاد و دیدگاه کلان به منظور توسعه فناوری ارتباطات و اطلاعات ایران اقدامات قابل توجه دولت مبتنی بر چگونگی هزینه اعتبارات در دستگاه‌های اجرایی است. بر این قرار دستور‌العمل نحوه اجراء برنامه مزبور در قانون بودجه سال 1382 کل کشور حاوی تبصره‌هایی است که پیش درآمد ابزار‌های نوین جامعه اطلاعاتی را به قرار ذیل مورد تفسیر قرار می‌دهد:

الف. ایجاد زیر ساختار‌های اختصاصی نظیر اجرای شبکه‌های WAN،LAN

ب. تأمین نرم‌افزار‌های عمومی مورد نیاز جهت خو‌د‌کار‌سازی فعالیت‌های اداری دستگاه، بانک اطلاعاتی و MIS دستگاه .

ج. تأمین نرم‌افزار‌های اختصاصی جهت خود‌کار سازی ارایه خدمات به مردم و راه‌اندازی و تجهیز پایگاههای اطلاع‌رسانی(Website) .

د. آموزش‌های مورد نیاز به کارکنان دستگاه در راستای ارایه خدمات با استفاده از فناوری ارتباطات و اطلاعات9.

تلاش سیاستگزاران ایرانی در جلب حمایت‌های توسعه فناوری ارتباطات و اطلاعات در سطح دولتی هر چند با استقبال قابل توجهی روبرو شده، لیکن به دلیل زیر ساخت‌های قابل تعمق در حوزه تجهیزات، نرم‌افزار، و تربیت نیروی انسانی جای دقت و کنکاش دارد. مثلاً گستردگی سرزمین، پراکندگی محیط جغرافیایی، جوانی جمعیت و سیر صعودی آن در سالهای آتی و بیسوادی پایه برای اقشار توده‌های مردم به ویژه در جنسیت زنان از اهم مشکلاتی است که روند توسعه پایدار جامعه اطلاعاتی را با دشواری مواجه می‌سازد.

از دیدگاه گستردگی سرزمین ایران، مساحت آن نزدیک به 000/648/1 کیلومتر مربع و جمع کل مرزهای آن 31/81 کیلومتر است. جمعیت آن نزدیک به 65 میلیون نفر با تراکم 37 نفر در کیلومتر مربع است که در حقیقت یک تراکم ناخالص می‌باشد10 . رشد جمعیتی آن در طی یک دوره 40 ساله معادل 2/3 بوده که میزان رشد بسیار بالا و چشمگیری است و بیانگر مشکلات دولت در تأمین وسایل و ابزار‌های آموزشی و رفاهی است. این مراتب در کشور‌ ما با بیش از 60 هزار روستا و بیش از 600 شهر که اکثراً در فواصل دور از هم واقع شده سازماندهی آموزشی را با مشکلات نوینی مواجه می‌نماید11 ‌. تمام این موارد با توجه به بیسوادی پایه و شاخص‌های موجود بیانگر تلاش سختی است که دولت باید در بنای جامعه اطلاعاتی عهده‌دار شود؛ چنانچه آمار‌های موجود بیسوادی در سال 1375 برای جنسیت مرد و زن معادل 993/182/10 نفر و برای زنان معادل 977/332/6 نفر بر شمرده شده است12 . طبیعی است که میزان بیسوادی زنان در وجوه متعددی مانند تعلیم و تربیت کودکان و همکاری در پیشرفت تحصیلی آنان مؤثر می‌باشد.

سند دوم مبتنی بر نوعی از عملکرد برونی دولتمردان جمهوری اسلامی است که ناشی از مسافرت‌ هیأت‌ عالیرتبه ایران تحت نظر ریاست جمهور به منظور بررسی و تبادل نظر در زمینه پیشرفتهای عمیق فناوری ارتباطات و اطلاعات به هندوستان در زمستان 1381 است. در این مسافرت، طرفین با توجه به حضور مسئولین دولتی و بخش خصوصی سعی در گسترش روابط فناوری سخت‌افزاری و نرم‌افزاری در جنبه‌های مدیریتی، پژوهشی و تحقیقاتی نمودند و با مبادله سه تفاهم‌نامه راههای توسعه ابتدایی را برای جامعه اطلاعاتی ایران فراهم آوردند. تأثیر پذیری از این سفر به جنبه تربیت و آموزش از راههای تکنولوژی و توسعه نظام نرم‌افزاری کشور هندوستان بر هیأت ایرانی مرتبط است، که طبیعتآً بر فرصتهای شغلی، حوزه استاندارد‌ها، اصلاح ساختار آموزشی، و اهمیت بر روند سرمایه‌ ارتباط دارد13 .

آنچه از رهاورد این ارتباط برای جامعه ایرانی به منزله گامهای اولیه به سوی جامعه دانش محور پدید آمد، مبتنی بر دو جنبه بود: همکاری با طرف مقابل برای صدور خدمات فنی و مهندسی به کشور‌های منطقه، و کسب تجربه از آنها برای اجرای پروژه‌های ملی.



3. فایده جامعه اطلاعاتی برای ایران

آنچه از فکر و اندیشه دگرگونی جامعه سنتی و صنعتی برای کشور‌های پیشرفته به سمت و سوی جامعه اطلاعاتی حاصل می‌شود تأثیری است که بر سود‌مندی و فایده جامعه اطلاعاتی در این نوع ممالک حاصل شده، مثلاً سازمان ملل متحد چارچوب این فایده را با توجه به عوامل و فرصتهای توسعه ممالک به قرار ذیل بر شمرده است: کاهش فقر، ارتقای سطح آموزش، بهبود استاندارد‌های بهداشت و سلامت، افزایش توانمندی و مشارکت شهروندان و جلوگیری از کاهش منابع طبیعی و محیطی14. بر این قرار توسعه جامعه براساس محورهای اطلاعاتی، جریان سرمایه‌ و محصولات را به سوی همزیستی انسان و محیطی برخاسته با فناوری اطلاعاتی سوق خواهد داد. نکته‌ای که امروزه اندیشمندانی چند بر این عقیده‌اند که رابطه سرمایه‌ و مالکیت با اطلاعات قابلیت تفکیک ندارند، و در مقابل بسیاری از متفکرین بر این زمینه فکری تأکید دارند که جامعه اطلاعاتی محور ابزار‌های گزینش را با عدالت و مساوات بیشتری در اختیار انسان قرار خواهد داد. فایده جامعه اطلاعاتی، تأثیرات گسترده‌ای است که از فناوری در حیات انسانی ظاهر می‌شود، مثلاً کاربردهای چند منظوره از طیف فناوری در حوزه‌های دولتی و تجاری، ویژگی‌ مجازی اطلاعات و دسترسی به فعل اطلاعات در حیات انسانی، افزایش کارایی و کاهش هزینه‌ها در بازار، توسعه مواریث فرهنگی و زبان. بر این قرار، بدیهی است سوای هر گونه فکر اجتماعی، جامعه اطلاعاتی حاوی تبعات مثبت و منفی است و نیاز به تقویت کلی خواهد داشت.

دکتر محمد فتحیان از جنبه‌های کاربردی بر فایده و سودمندی جامعه اطلاعاتی تأکید دارد. وی «تشکیل جوامع نوین مبتنی بر فناوری اطلاعات » را در حوزه‌های عملی و نظری اجتماع مورد کنکاش قرار داده، تذکر می‌دهد که فناوری اطلاعات بر اقتصاد، آموزش، کار، فرهنگ، و خدمات اجتماعی به انضمام دفاع مؤثر خواهد بود. طبیعی است مقصود مؤلف از اجتناب به ورود در جامعه اطلاعاتی عصر نوین سلطه‌پذیری جوامع سنتی و صنعتی تلقی خواهد شد. مثلاً در حوزه کار بر این عقیده است که جامعه اطلاعاتی با دگرگونی در مشاغل سنتی و دوره‌های صنعتی مواجه است. بنابراین برخی از مشاغل نظیر کتابداری سنتی از بین رفته و برخی مانند آموزش پزشکی دچار دگرگونی خواهد شد. در حوزه دفاع و جنگ نیز ابزارهای نوینی مانند تأثیر مظاهر دانش بر ابزارهای نظامی و سیستم‌های امنیتی خلق خواهد شد که کاربرد فزاینده و بهتری نسبت به گذشته دارد15 .

دکتر فرهنگ رجایی بر نکته باریکی در سودمندی وضعیت نوین جامعه اطلاعاتی تأکید دارد: چالش‌های نوبنیاد از نظر کنش‌گر و کنش‌پذیر بر حوزه‌های سیاست‌، اقتصاد، فرهنگ، و مذهب. این که روایت جدید جهانگستری در جامعه اطلاعاتی با آفرینش یک دهکده‌ جهانی یا شبکه جهانی از داده‌ها چه سرنوشت و پدیده‌ای را برای انسان به همراه دارد، پاسخی است که مؤلف را در طرح تجدد خواهی از جامعه اطلاعاتی به واکنش برانگیخته:

جهان گستری چیزی است بس فراتر از طرح؛ فرایندی است پیچیده که برای اندیشیدن واقدام کردن به راه تازه‌ای نیاز دارد. حتی اگر به صورت طرح هم آغاز شده باشد، یکسره دگرگون‌ شده است... دوران تازه‌ای است که ویژگی‌های اصلی آن هنوز در حال شکل گرفتن است16 .

براین قرار انسان در منظر جامعه اطلاعاتی انسان نوینی است که فاید‌ه‌مندی آن با اندیشه جهانی برای هر ایرانی مصداق دارد، «انسان گلوبال» که در صفحات الکترونیکی آینده‌نگر تبیین هوشمند‌انه‌ای از اندیشمندی انسان ایرانی دارد، با فناوری ارتباطات و اطلاعات آمیزش یافته و پاسخ‌های خود را فراهم می‌آورد17 .



4. نگرش نوین به زیر ساخت‌های اطلاعاتی در ایران

تبیین پیش‌گیری در جامعه‌اطلاعاتی ایران به زیر ساخت‌های موجود در صنعت ارتباطات و مخابرات کشور مرتبط است. در بررسی از وضعیت موجود حیات مخابراتی کشور، برحسب پژوهش فرنود حسنی موسوم به «بررسی شاخص‌های توسعه ICT در ایران : 2003ـ2002 میلادی» آثار و نتایج شکننده‌ای را برای توسعه جامعه اطلاعاتی ایران به همراه دارد. پژوهشگر منظر ارتباطی جامعه ایران را در آغاز هزاره جدید بر حسب چهار محور ذیل مورد سنجش قرار داده است:

1. قابلیت اتصال :‌ شامل زیر ساخت‌های فیزیکی فناوری اطلاعات و ارتباطات از قبیل پهنای باند اتصال به اینترنت، تعداد کمی رایانه‌های شخصی و ضریب نفوذ تلفن‌ ثابت و تلفن همراه

2. دسترسی : شامل مشخصه‌های دسترسی نظیر تعداد کاربران اینترنت، متوسط دریافت، و هزینه‌ تماس

3. کاربری: شامل محاسبه تبادل اطلاعات از طریق مخابرات و مراکز تبادل اطلاعات اینترنتی

4.آزاد‌سازی: شامل انجام دگرگونی‌های ساختاری برای انطباق و جذب فناوری اطلاعات و ارتباطات در بخش مخابرات و ارتباطات کشور

براساس تحقیق مذکور میزان کمی تلفن ثابت در کشور تا پایان تیرماه 1382 حدود 249934/13 شماره با ضریب نفوذ 2/14 بوده که به ازای هر خانوار 8/56 درصد صاحب تلفن ثابت بوده‌اند. تعداد تقریبی کاربران اینترنت درکشور تا زمان تحقیق 800/316 نفر بوده که درصد خانواده‌های متصل به اینترنت حدود6/2 درصد ارزیابی شده است. پهنای باند اینترنت وارده بین‌الملل 550 مگابیت بر ثانیه و پهنای باند صادره بین‌الملل 180 مگابیت بر ثانیه می‌باشد18.

از داده‌های کمی موجود در پژوهش آشکار است فاصله امکانات سخت‌افزاری مناسب برای ساختارهای مخابراتی مطلوب درکشور و داد و ستد اطلاعاتی مناسب بین شهروندان بسیار چشمگیر است. این مشکل از حوزه شهرنشینی و میزان روستانشینی در کشور، میزان بیسوادی تا سواد اطلاعاتی، و تأثیر آن بر پایه‌های بهره‌وری از امکانات سخت‌افزاری در سطح میهن قابل ارزیابی است.



5. استراتژی‌ دولت جمهوری اسلامی ایران در بنیاد جامعه اطلاعاتی

هر چند با توجه به تعریف، مقاصد، و مشکلات جامعه‌اطلاعاتی ایران متغیر‌های مختلفی از منابع متنوع مورد توجه قرار گرفت،‌لیکن باید تذکر داد که توجه به بنیاد‌های کلی به منظور حرکت به سوی جامعه اطلاعاتی از منظر اندیشمندان دولت حائز اهمیت است. سوای اظهارت و دیدگاههای مقامات دولتی، اسناد مکتوبی از سوی نهاد‌های رسمی دولت جمهوری اسلامی بازتاب یافته که رویه‌های عملی و کاربردی را برای دوستداران جامعه اطلاعاتی انعکاس می‌دهد. از جمله این موارد وظایف و چارچوب کارکرد شورای عالی اطلاع‌رسانی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی است که در جلسات 417و 418 ماه‌های اردیبهشت و مرداد 1377به تصویب رسیده و بر این قرار وظایف مزبور تبیین شده است:

1. سیاستگزاری، برنامه‌ریزی هدایت و حمایت در زمینه تولید،‌پالایش، مبادله اطلاعات و نظارت بر امر اطلاع‌رسانی سراسر کشور در چارچوب سیاستهای کلی نظام

2. تدوین و تصویب اصول نظام جامع اطلاع‌رسانی کشور

3. ایجاد شرایط لازم برای تسهیل و تسریع تولید، ذخیره‌سازی، سازماندهی، توزیع، گسترش، و به کارگیری اطلاعاتی در بخش‌های مختلف فرهنگی، علمی، اجتماعی، اقتصادی، فنی، آموزشی، و پژوهشی

4. هماهنگ کردن فعالیت‌های بخش دولتی و غیر دولتی براساس نظام جامع اطلاع‌رسانی کشور

5. تدوین و تصویب مفاهیم، تعاریف، مقررات، آیین‌نامه‌ها،‌ معیار‌های اطلاع‌رسانی مورد نیاز نظام جامع اطلاع‌رسانی کشور

براساس دگرگونی‌های ساختار‌ی در زیر‌بنای سخت‌افزار‌ی نیز تحولات قابل ملاحظه‌ای در ساختار اداری وزارت پست و تلگراف و تلفن در سال جاری به وقوع پیوسته است. بر این روند که ساختار ناظر بر آن وزارتخانه برای تجهیز ارتباطات کشور بهره‌مند از سه شرکت و زیر بخش گردید: شرکت ارتباطات زیر ساخت‌، شرکت ارتباطات داده‌ها، و شرکت ارتباطات سیار19.

دو وجه یاد شده مبتنی بر سیاستگزاری در نظام اطلاع‌رسانی جامع کشور و دگرگونی در ساختار اجرایی وزارت پست و تلگراف و تلفن به منظور بهره‌مندی بهینه از زیر ساخت‌های سخت‌افزاری، علائق استراتژیک دولت جمهوری اسلامی ایران ، در بنیاد جامعه اطلاعاتی چنین آشکار می‌شود: برنامه استراتژیکی که مبتنی بر توسعه کاربری و فناوری اطلاعات و ارتباطات (تکفا) تلقی شده و با مباحثات متنوعی از سوی ناظران همراه بوده، یکی از اهم انتقادات بر چارچوب این برنامه نگرش به طرح تکفا می‌باشد که سعی دارد از طریق یک نهاد مجزا به دیگر نهادها و سازمانها تکنولوژی اطلاعات را تزریق نماید. یعنی در یک کلام «برای به کارگیری تکنولوژی اطلاعاتی، یک نهاد مجزا و جدید تشکیل نشده است»20. در حالی که بدیهی است جوشش جوانه‌های دانش در جامعه ‌ایرانی با توجه به وضعیت موجود فناوری ارتباطات و اطلاعات آن نیاز به نیرو و حمایت‌های مستحکم دولت و طبیعتاً بخش خصوصی دارد.



6. نتیجه‌گیری

بیل گیتز مدیر عامل شرکت مایکروسافت در کتاب خویش در آغاز هزاره نوین تحت عنوان

Business @the speed of thought یا تجارت @ سرعت تفکر21 در مواجهه با بانکداران آلمانی پرسش‌هایی مطرح می‌کند که در چالش‌ با جامعه اطلاعاتی ایران به منزله کشوری در پی توسعه قابل بحث برای دولتمردان ایرانی است. وی در این شرایط نوین سؤال می‌کند: آیا بر این اعتقاد هستید که روزی سهم تجارت و بیشتر خانه‌ها با ارتباط بسیار سریعی در چارچوب وب قرار خواهد گرفت؟ آیا فکر می‌کنید بیشتر تجهیزات دیجیتالی به صورت همگانی خواهد شد؟ و در نهایت اینکه، فکر می‌کنید چه زمانی این روند صورت وقوع پیدا کند؟ همو پاسخ می‌دهد که باید برای دگرگونی آماده شویم. بدیهی است تغییر و دگرگونی‌ از جامعه‌‌ای نیمه صنعتی و صنعتی به جامعه‌اطلاعاتی الزامات و زیر ساخت‌هایی طلب می‌کند که مبتنی بر فرهنگ‌سازی و آموزش نوین در جامعه دانش محور است. آموزش در جامعه دانش محور مبتنی بر فناوری اطلاعاتی و ارتباطی است که سطوح متنوعی را در چارچوب توسعه،‌سازمانها و حمایت از زیر ساخت‌های فعالیت‌ الکترونیکی دارد. براین قرار تا چه سطح و روندی، دولت به منزله نهاد حاکمیت و توده‌های ایرانی در منظر کاربران پذیرای شرایط نوین بوده، مبتنی بر تغییراتی است که سطح سرمایه‌گذاری در سطح ملی و روح و فرهنگ ایرانی آن را در آینده پذیرا خواهد شد.

فرهنگ‌ فضای مجازی

فرهنگ‌ فضای مجازی

نویسنده: لی پی میسفادین
مترجم: کامبیز پارتازیان
منبع: باشگاه اندیشه


چکیده

آیا فضاهای ارتباطی و اجتماعی اینترنت فرهنگ دارند؟ ویژگی‌های آنها چیست؟ آیا نظام‌های ارزشی فرهنگی ملی یا قومی برفضای مجازی حاکم‌اند؟

هدف مقاله حاضر معرفی و بررسی رویکردهای نظری اخیر در خصوص توصیف و یافتن خاستگاه‌های یک فرهنگ مجازی است.همچنین، این مقاله، به بررسی تأثیر فرهنگ‌های (دینی، قومی، ملی و غیره) بر فرهنگ‌های فضای مجازی پرداخته و چارچوب‌های نظری مربوط را برای تفکر در مورد فرهنگ در اینترنت ارائه می‌دهد.حرف این مقاله اساساً‌ آن است که نظر به افزایش تعامل انسان با کامپیوتر و شبکه، دیگر صرف پرداختن به رابطه و تعامل انسان و ماشین کافی نیست. فناوری‌های دیجیتالی و کامپیوترها می‌توانند گسترش فرهنگهای ارتباطی در فضای مجازی را تسهیل کرده و حتی مانع آن شوندو این فرهنگهای رو به رشد رامیتوان در هر پژوهش جامعی که درخصوص ارتباطات شبکه‌ای صورت می‌گیرد مورد توجه و بررسی قرارداد.



مقدمه

رابطه کامپیوتری بین انسان‌ها روز به روز فراگیرتر می‌شود.کامپیوترهاروز به روز از طریق شبکه‌های محلی و جهانی و نیز از طریق فناوری بی‌سیم به یکدیگر پیوند می‌خورند.ارتباط گسترده،هر روز بیش از پیش سرعت انتقال عکس، صدا، فیلم و اطلاعات را افزایش می‌دهد.

فناوری‌های کامپیوتری امکان تعامل انسان ـ ماشین را به شکلی کاملاً جدید وبدیع وهمچنین امکان تعامل انسان ـ انسان در فضایی مجازی را فراهم می‌کنند.

تعامل انسان با انسان سنگ‌بنای فرهنگ است.مدل توسعه فرهنگی لوریا و ویگوتسکی(1) نشانگر نیاز به بذل توجه به فرهنگهای فضای مجازی در هرگونه بررسی درخصوص ارتباطات انسانی کامپیوتر محور است چراکه این امر مستلزم کنش‌های ارتباطی و رفتاری‌ای است که انسان‌ها به هنگام تعامل با محیط اطراف خود انجام می‌دهند.



پیشینه

به اعتقاد لوریا و ویگوتسکی انسان‌ها به منظور ارتباط با خود و محیط از ساختارهای روانشناختی مختلفی استفاده می‌کنند.ساختارها در قالب نشانه‌هایی دسته‌بندی می‌شوند که شامل مکانیزم‌های ارتباطی زبانی و غیرزبانی‌اند؛ ساختارها در قالب ابزارهایی دسته‌بندی می‌شوند که در بردارنده طیف وسیعی از الگوها و روش‌های رفتاری دیگری هستند که فرد به منظور ارایه عملکرد موثر درون یک فرهنگ یا جامعه آنها را فرا می‌گیرد و اقتباس می‌کند.

روی هم رفته، نشانه‌ها و ابزارها به افراد امکان تحلیل و تفسیر اطلاعات را داده و معنا و تعامل با اشیاء، افراد و موقعیت هایی که آن ها با آن روبرو می باشند، را می‌سازند.

زمانیکه این ابزارها، که به منظور هدایت فضایی خاص به دقت در کنار هم قرار می‌گیرند، با فضایی دیگری مواجه می‌شوند، دچار نقص شده یا کلاً از کار می‌افتند.در بافت اینترنت، انسان‌ها صرفاً با ابزارهای دیجیتالی تعامل ندارد.بلکه، این ابزارها انسان‌ها را وارد فضایی مجازی باطیفی از امکانات ارتباطی و فرهنگی می‌کند که در توانایی آنهاجهت تعامل با فناوری‌های مختلف،فرهنگ فضاهای مجازی و افرادیکه با آنها مواجه می‌شوند،مؤثر است.

کنش‌های فرهنگی گروهی و فردی آنها ممکن است با فرهنگ‌های مجازی فضای مجازی همخوان باشد و یا حتی نباشد.برخی محققان تا بدانجا پیش رفته‌اند که می‌گویند جوانب اجتماعی ـ فرهنگی تعامل کامپیوتر محور انسانها در انتقال معنا وایجاد ساختاری کارآمد ومؤثر بسی مهمتر از ملاحظات فنی ارتباط است.

مقاله حاضر نظریات رایج درخصوص ماهیت و ساختار فرهنگ‌های مجازی را بررسی کرده و پیشنهادات کوتاهی در مورد اهمیت مطالعات فضای مجازی در حوزه تعامل کامپیوتر- انسان(2) را در آینده ارایه می‌دهد.



مباحث کلیدی در پژوهش‌های مربوط به فرهنگ مجازی

شاید یکی از برجسته‌ترین ویژگیهای پیکره ادبیات رایج درفرهنگ مجازی تقریباًمتضاد بودن مباحث مربوط به تمام موضوعات باشد.

تعدادی از پژوهشگران این تناقض‌ها را به طور مستقیم بررسی می‌کنند.فیشر، رایت و پوستر(3) به طور مشخص به مقایسه پیشگویی های آرمانگرایانه و غیرآرمانگرایانه در گفتمان حاکم بر اینترنت می‌‌پردازند.لوی، پوستر و جردن(4) تا آنجا پیش رفته‌اند که معتقدند اینترنت ماهیتاً مهمل نما است: این وسیله جهانی اما غیرکلی، آزادی‌خواه و انحصار طلب، قدرتمند، شکننده و سریع، صرفاً در تحول است.از این رو بسیاری از نویسندگان مایلند در مباحث مهمل نما (مربوط به اینترنت) تنها درخصوص یک طرف، نظریه‌پردازی کنند. نمونه این مسأله را در مبحث بعدی می‌توان ملاحظه نمود.



آرمانشهر یا نا آرمانشهر(5)

برخی نویسندگان ضمن عدم دفاع آشکارا از ابزارگرایی ،دیدگاه‌هایی آرمانشهری درخصوص به اصطلاح «گذرگاه اطلاعاتی» مطرح می‌کنند.

این نظریه پردازان پیش‌بینی می‌کنند که توانایی رهاشدن از ارتباطات اینترنتی در پیدایش اشکال جدید دموکراسی و ادارک جمعی در دهکده جهانی فضای مجازی تأثیر بسزایی دارد.(6)

منتقدین آنها معتقدندکه این نویسندگان ازواقعیت غافلند و ارزشهای فرهنگی بطورجدایی‌ناپذیری با رسانه و زبان در ارتباطند(7) و فرهنگ مجازی از ماتریکس فرهنگی و اجتماعی شناخته شده نشات گرفته است.(8)

این نظریه‌پردازان به طرح دیدگاه‌های جزمی‌تر فناوری و ناآرمانشهری درخصوص فضای مجازی در سطح وسیعتری پرداخته‌اند: در این دیدگاه‌ها، فرهنگ سرمایه‌داری و پول محور(9) غالب است و سلسله مراتب بی‌عدالتی و نابرابری اقتصادی موجود را گسترش میدهد(10) و از طرفی ارزشهای فرهنگی غربی/آمریکایی و مهارت‌های فنی را تقویت می‌کند.(11)

این مباحث و مباحثی که موضوعاتی متقابل و متضاد دارند و به فرهنگ مجازی مربوطند (نظیر اینترنت به مثابه مرکز کنترل جمعی در مقابل اینترنت به مثابه یک فضای اجتماعی جدید(12) یا اینترنت به مثابه بافت فرهنگی در مقابل اینترنت به مثابه یکدست ساخته فرهنگی(13) همه در مباحث فلسفی‌ای که مبانی اثر فهرست شده در دیگر بخش‌های مقاله، را تشکیل می‌دهند آمده‌اند.



مدرن یا پسامدرن

از دیگر تقسیمات عمده در بحث مربوط به ماهیت و فرهنگ فضای مجازی این مسأله است که آیا اینترنت (و فناوری‌های وابسته به آن) پدیده ای مدرن است یا پسامدرن؟

نویسندگان بیشماری گسترش فناوری‌های اینترنتی و فضای ارتباطی جدید ساخته شده توسط آنها را صرفاً به مثابه تجلی ایده‌های مدرن به شکل ابزار و تکنیک که بطور قطع درایده‌آل‌های جمهوری خواهانه و انقلابی، آزادی، برابری و برادری نهفته است، مورد بررسی قرار داده‌اند.(14)

اسکوبار(15) با تأکید بر همخوانی فناوری‌های رایج با انقلابهای فرهنگی موجود، مبانی فرهنگی غربی توسعه فناوری را مورد بررسی قرار می دهد، گانکل(16) نیز با تاکید برهمین مسأله معتقد است که منطق فضای مجازی صرفاً عبارت است از بسط و گسترش استعمار اروپایی.از نگاه کستلز(17) فرهنگ مجازی برخاسته از فرهنگ برتر علمی و تکنولوژیکی،»در فهرست مأموریت غلبه بر جهان قرار داشت».(ص60).

ارول(18) معتقد است که بحث درخصوص پسامدرن بودن، ابراز فراموشی نسبت به گذشته است (ص 13) و مدعی است که فضای مجازی و فناوری‌های مجازی دنباله همان تصویرگری رمانتیک و دهه‌های 1830 و 1840 است.او می‌گوید از قالب خارج کردن، محصول جدید دوران مدرن نیست بلکه (پدیده جدید) موفقیت تصویرگری رمانتیک بود.(ص 16)

نویسندگان متأخرتر، فضای فرهنگی فضای مجازی را کاملاً جدید و پسامدرن دانسته، آن را نشانگر گسستی عمده و اساسی در الگوهای فرهنگی جامعه،هویت و ارتباطات درنظر می‌گیرند.

به عنوان مثال وبب(19) معتقد است تصاویر مرزی فضای مجازی نشانه تغییریی پسامدرن از انسان محصور به یک غیرانسان نامحصور مجهز به کامپیوتر است.پوستر(20) مدعی است فناوری‌های اینترنتی فرهنگ دومی را پدید آورده است: "فرهنگی غیر از مبادلات همزمان نشانه‌ها و صداها بین افراد.در فضای واقعی و زمینی" (ص13).او پیش‌بینی می‌کند که پیامدهای فرهنگی این نوآوری، باید سبب تخریب و نابودی «مدرن» گردد، و برای این بافت گزاره هایی از نظریات پسامدرن اندیشمندانی نظیر فوکو، هایدگر، دلوزه، بادلیراد(21) و دریدا را که عقاید مدرن درخصوص پیشرفت، شخصیت اصیل تعریف پذیر و وجود مبانی مطلق برای ساختار علم را به چالش کشیده‌اند،را از نو تدوین می‌کند. (برای مرور مختصر و اجمالی تفکر پسامدرن به 2000, Schutz رجوع گردد).

پوسترمعتقد است دیدگاه‌های پسامدرن درخصوص زندگی و فرهنگ که فراتر ازعقاید و آموزه‌های مربوط به ساختارهای ثابت اجتماعی ممکنست با فضای پویا، شناور و حتی به لحاظ فرهنگی متناقض با فضای مجازی،بیشترین پیوند و سازگاری را داشته باشد.



ارزش‌های فرهنگ مجازی

آیا ارزشهای فرهنگ مجازی صرفاًارزشهای وارد شده از فرهنگهای غیرمجازی موجودند؟یا فرهنگ مجازی فرهنگ جدید و خاص خود را دارد؟

نویسندگان بسیاری درخصوص ماهیت و خاستگاه‌های ارزشهای فرهنگ مجازی پژوهش‌ کرده‌اند.

انررسان(22) معتقد است که "ارزش‌های فرهنگ مجازی،ارزش‌های گفتاری،قابل دسترس، آزاد و دارای واکنش سریع هستند"(ص 13).کستلز معتقد است که «فرهنگ هکری» اساس فرهنگ مجازی است و ارزش‌های شایسته‌سالارانه، مفهوم اولیه جامعه مجازی و آزادی فردی بالایی را به همراه دارد.

جوردن(23) مدعی است که فرهنگ مجازی، نیرویی است که فرهنگ، سیاست و اقتصاد را می‌سازد و «قدرت فناوری» را قدرتی تعریف می‌کند که نظام هنجاری فرهنگ مجازی را شکل می‌دهد.

او در سال 2001 همانند کستلز، زبان انگلو- آمریکایی و فرهنگ متعصبانه فضای مجازی را که به اعتقاد او اساسش بر رقابت و صور اطلاعاتی لیبرال و ایدئولوژی‌های آنارشیستی استوار است را بررسی کرد.

ناپفر و مورس(24) ماهیت مردسالارانه فرهنگ مجازی را بررسی می‌کنند در عین حال،کولکو(25) معتقد است که اعضای (که عمدتاً آنگلو- آمریکایی‌اند) جوامع مجازی جدید،ارزش‌هایی (عمدتاً آمریکایی) از فرهنگ بومی خود نیز با خود وارد این جوامع می‌کنند. در نتیجه و همانگونه که استار(26) نیز پیش‌تر خاطرنشان کرده بود،هیچ تضمینی وجودندارد که تعامل در شبکه صرفاً بی‌عدالتی‌های نژادی،جنسی و طبقاتی‌ای را که در اشکال دیگر ارتباطات سراغ داریم،کپی کند(ص8).

مقالاتی که شیلدز(27) در سال 1996 در مجموعه‌ای ویراستاری کرد ویژگی‌های مربوط به ارزشهای فرهنگ مجازی و مواردی نظیر نوع نگاه به سانسور، تعامل اجتماعی، سیاست‌های سلطه‌ طلبانه و کنش‌های جنس‌مدارانه در شبکه را مورد بررسی قرار داده‌اند اما دیگران معتقدند که فضای مجازی محل ایجاد فرهنگی کاملاً جدید است.به عنوان مثال لوی می‌گوید،"فرهنگ مجازی بیانگر پیدایش یک فرهنگ متفاوت جهانی و جدید است،چراکه از عدم تعصب در فهم از جهان برگرفته شده است"(ص 100) و هیلی(28) فضای مجازی را فضایی میانه‌ میان تمدن و صحرانشینی می‌داندکه در آن گرایشات و گزینه‌های فرهنگی را می‌توان انتخاب کرد.



خرده‌ فرهنگ‌های فضای مجازی

آیا خرده فرهنگها در محیط فرهنگی فضای مجازی قابل شناسایی‌اند؟

شماری از نظریه‌پردازان فرهنگهای آن‌لاین خرده‌گروه‌های خاص را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهند:کستلز«فرهنگ هکری»را به تفصیل بررسی کرده است.لئوناردی(29) فرهنگ آن‌لاین و طرحهای وب‌سایت اسپانیا‌یی‌های ایالات متحده را مورد مطالعه قرار می‌دهد و گیبس و کراس(30) تصاویری را که خرده فرهنگهای مختلف اینترنتی بکار می‌برند را مورد بررسی قرار می‌دهد.اما شماری از پژوهش‌ها به جای موضوع‌بندی و توصیف خرده‌ فرهنگ‌های فضای مجازی،به حاشیه رانده شدن یا عدم دسترسی برخی گروه‌های فرهنگی را به فضای مجازی مورد بررسی قرار می‌دهند.

مثلاً هوو(31) می‌گوید: تفاهم‌های مهم ارزش‌های فرهنگی، فضای مجازی را برای آمریکایی‌های بومی (اصیل) نامناسب می‌کند.کنیستون و هال(32) آماری در مورد زبان انگلیسی و غلبه غرب در اینترنت ارایه می‌کنند؛ آنها اظهار داشته اند که 95% جمعیت – هند- به دلیل اینکه از زبان انگلیسی سلیس محروم‌اند، عملاً از کامپیوتراستفاده نمی‌کنند.اندرسان معتقد است "سنت‌های اومانیستی لیبرال فرهنگ عربی و اسلامی"(ص 15) از عالم فضای مجازی محرومند نه به این دلیل که به رسانه‌های جدید وارد نشده‌اند بلکه به این دلیل که آنها به معنای دقیق کلمه تحت شعاع ارزش‌های فرهنگی وابسته به زبان و فرهنگ غالب فضای مجازی قرار گرفته‌اند.فریس،مورس،و کناپفر(33) نیز معتقدند که فرهنگ جنسی فضای مجازی می‌خواهد زنان را از دنیای مجازی بیرون کند.

جالب اینکه داهان(34) از فضای عمومی آن‌لاین محدودی که در اختیار اسرائیلیهای وابسته به اکثریت یهودیان ساکن در اسرائیل گزارش می‌دهد.این نویسنده به جای آنکه به این نتیجه برسد که فرهنگ آنگلو ـآمریکایی در اینترنت غالب است، قاطعانه می‌گویداین عدم تعادل نشانگرآنست که محرومیت اجتماعی و سیاسی موجود در جامعه اسرائیل صرفاً در فضای مجازی،منعکس شده است.

داویس(35) از امکان محرومیت از فرهنگ ابزاری جهانی(تکنوفرهنگ)بواسطه تفاوت و تنوع ارزش‌ها و گرایشات انسانی حمایت می‌کند.(ص 105). در این میان، استالد و تافت(36) چند گزارش درخصوص فعالیت‌های شماری از اقلیت‌های مشخص و مجزا در فضای مجازی تهیه کرده‌اند: مردان آفریقایی سیاهپوست روستایی در دانشگاهی در آفریقای جنوبی، خانواده‌های آٍسیای جنوبی در لندن، زنان هند و مهاجران ایرانی مقیم لندن.



در جستجوی آرمان شهر: تأثیر فرهنگی و طراحی فناوری

اگر فرهنگ مجازی را نظام ارزشی‌ای بدانیم که تجسم سخن آزاد، کنترل فردی و از میان بردن فاصله‌ها است، آیا این بدان معناست که نابرابری‌های موجود را می‌توان با پیگیری این آرمان شهر اصلاح نمود؟

کنیستون و هال(37) می‌کوشند تاموضوعاتی را که طی این تلاش‌ها قابل بررسی است را برشمرند:

توجه به واکنشهای ملی‌گرایانه به روشنفکران انگلیسی زبان،ایجاد صوراستاندارد برای زبانهای بومی و چالش‌هایی که شرکتهای نرم‌افزاری آمریکای شمالی به هنگام پرداختن به زبان‌های آسیای جنوبی با آن مواجه هستند.

بنسان واستندینگ(38) نقش سیاست در حفظ ارزشهای فرهنگی را بررسی کرده‌اند.

آنها همچنین چارچوب جدیدی برای ارزیابی تأثیر فناوری و ارتباطات بر فرهنگ ارایه کرده‌اند.

ویلسون(39) معتقد است که چارچوبی مبتنی بر تحلیل چامسکی(1989) از رسانه‌های فراگیر می‌تواند در تعیین میزان مشارکت آمریکاییها و میزان غلبه نهادها(و در نتیجه تعیین فرهنگ) فضای مجازی مؤثر باشد.از مسایل مربوط به حوزه HCI می‌توان به تلاش‌های اولیه در راستای تهیه فضاهای آن‌لاین برای گروه‌های فرهنگی خاص اشاره کرد.به عنوان نمونه ترک(40) به طور خلاصه تلاش‌هایی را که جهت ایجاد روابط بین فرهنگ کاربران و علایق آنها به وسایل ارتباطی خاص و مدل‌های سایت شبکه جهانی برشمرده است، در عین حال، لئوناردی گزارشی از پژوهشی در خصوص ظهور "ویژگیهای فرهنگی اسپانیایی"(ص297)در نحوه طراحی وب‌سایت ارایه می‌دهد (خصوصیات فرهنگی در قالب بافت آمریکایی در راستای اشتقاق از فرهنگها درک و مشاهده می‌شوند) و طرهای خود را برای این جامعه ارایه میدهد.هیتون(41) باکمک گرفتن از ایده بیجکر و لو(42) در مورد «چارچوب تکنولوژیکی» توضیح می‌دهد که چگونه طراحان ژاپنی تصمیمات فنی را باتوسل به عناصر فرهنگی ژاپن توجیه می‌کنند.چالش‌های روش‌شناختی و نظری اینگونه رویکرد به طراحی فناوری به تفصیل در بخش «نشریه‌های فرهنگی مربوط به ارتباطات فکری آن‌لاین» (مکفادین)(43) و درهمین دایره‌المعارف آمده است.



گرایشات آینده

درحال حاضر در ادبیات فرهنگ مجازی موجود بین نظریاتی که بیانگر ورود فرهنگ‌های پیشین [به فضای مجازی] هستند و نظریاتی که انتظار ساخته شدن فرهنگی جدید را در فضای مجازی دارند،تنش وجود دارد.نظریه‌پردازان دسته اول، مایلند ابتدا گروه‌هایی که در فضای مجازی از تعاریف فرهنگی(ومعمولاً قومی) جزمی یابنیادین استفاده می‌کنند را شناسایی وطبقه‌بندی کنند، سپس به بررسی شیوه‌های وارد کردن،تحمیل کردن و یا از دست دادن کنشهای فرهنگی در فضای مجازی بپردازند.آنگاه تحلیل‌های سیاسی ـ اجتماعی بر مبنای این طبقه‌بندی‌ها صورت می‌گیرد.

بکارگیری چنین تعاریف ثابتی از فرهنگ راه را برای برخی حملات به توسعه به اصطلاح«نسخه های» فرهنگی مناسب فضاهای آن‌لاین و تعامل‌های انسان ـ کامپیوتر هموار می‌کند.اما،چالشی که هنوز وجود دارد، فقدان نظریه ای دقیق درخصوص فرهنگ است که تحلیل پیچیدگی‌های واقعی فرهنگی مجازی و جوامع مجازی را می‌طلبد(44) و بعلاوه این فقدان،فناوری و طراحی ابزار را هدایت می‌کند.اما اخیراً برخی نظریه‌پردازان،سودمندی الگوهای ثابت و «طبقه‌ای» یا تعاریف فرهنگ را زیر سؤال می‌برند.در عین حال عبدالنور-نوسرا(45) معتقد است که بررسی ساخت فرهنگ در شبکه دشوار است.بنسان و استندینگ نظریه سیستم‌های کاملاً جدید فرهنگی را ارایه کرده‌اندکه فرهنگ را مؤکداً سیستمی نامریی قلمداد می کند تا مجموعه‌ای از مقولات و طبقات.

مهم‌تر اینکه، نظریه‌‌پردازان پسامدرنی نظیر پوستر معتقدند که اینترنت نظریه فرهنگی و اجتماعی خاص خود را می‌طلبد.نظریه مشترک بین این نظریات ناظر به ماهیت پویای فرهنگ و نقش افراد به مثابه عامل‌های فعال در ساخت فرهنگ آن‌لاین یا آف‌لاین است.



نتیجه گیری

هرگاه انسانها در خلال زمان با یکدیگرتعامل برقرار می نمایند، فرهنگهای جدید به وجود می آیند.

در فضای مجازی،فناوریهای کامپیوتری شبکه ای،فرایند های ساختار فرهنگی را شکل میدهند (یا مانع می گردند یا بلوکه می کنند) و شکل گیری این فرایند را تسهیل می بخشند.

اگرچه مباحثات درخصوص ماهیت فرهنگ مجازی به افراط کشیده می شود،اما یک نکته به شدت واضح و مبرهن است: در حوزه تعامل کامپیوتر- انسان، دیگر زمان کافی و مقتضی برای تمرکز بر تعامل میان ماشین و انسان وجود ندارد.

هر کوششی در راستای بررسی ارتباطات انسانی شبکه ای باید تعامل انسانی را با فرهنگهای فضای مجازی در نظر گیرد که فناوریهای کامپیوتری مسبب آن بوده اند.



اصطلاحات و مفاهیم

فرهنگ

این واژه از چندین معنا برخوردار است:

الگویی بنیادینی که اساس آن را الگوهای مشترک،عقاید،رفتارها،دیدگاههای محافظه کارانه اجتماعی وارزشهای اکتسابی که فرهنگ را نظامی مشترک ازحل وفصل یا ایجاد معنای جمعی میدانند،تشکیل میدهد.کلید فهم فرهنگهای آن لاین- که درآنها ارتباطات متن محور است– ممکن است تعاریفی از فرهنگ باشد که بر رابطه معکوس و معنایی میان زبان و فرهنگ تاکید دارد.

فضای مجازی

اینترنت به نحو آشکار به زیر ساختهای تکنولوژیکی کامپیوترهای شبکه ای اشاره دارد که ارتباطات دیجیتالی را در سطح دنیا ممکن می سازند.در عین حال فضای مجازی،مکان های مجازی به شمار می روند که در آنها افراد با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و این ارتباط توسط فناوری های اینترنتی ممکن شده است.از نگاه لوی فضای مجازی نه تنها زیرساخت ابزاری ارتباطات دیجیتالی است که اقیانوس اطلاعاتی است که انسان ها در آن زیرساخت ها را کنترل کرده و توسعه می دهند.

آرمانشهر

مدینه فاضله عبارت از جامعه ای واقعی یا تصوری، مکان یا دولتی کامل یا ایده ال است.

ناآرمانشهر

این مدینه از لحاظ معنایی مخالف مدینه فاضله است و به هر جامعه نامطلوبی اطلاق می شود.

این اصطلاح عمدتاً برای اشاره به جامعه ای ساختگی(در آینده ای نزدیک) بکار می رود که در آن گرایشهای اجتماعی رعب آور و از لحاظ اجتماعی بی نهایت مخرب است.

ابزار گرایی تکنولوژیکی

دیدگاهی که در آن صرفاً فناوریها و ابزارهایی که دخالت درفرهنگ ندارند،اهمیت داشته و مفیدند.

ابزارهایی که حامل هیچگونه ارزش یا فرضیات فرهنگی در نوع طراحی و نیز درمقام تحقق نیستند.

جزم گرایی تکنولوژیکی

عقیده ای است که بر اساس آن فناوری طبق قوانین درونی خود گسترش مییابد و از این رو باید به مثابه سیستمی مستقل در نظر گرفته شود که تمام عرصه های اجتماع را تحت کنترل و نظارت دارد.

مدرن

اصطلاح مدرن در علوم اجتماعی به اشکال مختلف سیاسی،اجتماعی،فرهنگی(و مبانی اجتماعی و فلسفی آنها) اشاره دارد که مشخصه جامعه صنعتی و غرب امروز به شمار می رود.

فرضیات فرهنگی مدرن بطور خاص در پی بسط نظریات جهانی وعقلایی هستند که جوامع انسانی را توضیح و تفسیر می کنند.

پسامدرن

رویکردهای نظری که بعنوان پسامدرن شناخته شده اند،این اعتقاد را که فرضیات اجتماعی جهانی و عقلایی،مطلوب هستند را کنار گذاشته اند. نظریات پسامدرن، فرضیات بنیادین مدرن نظیر ایده پیشرفت یا آزادی را به چالش کشیده اند.

فناورى هاى ارتباطى و پیشرفت ما

فناورى هاى ارتباطى و پیشرفت ما

در گفتگو با کارو لوکس استاد دانشگاه
گفتگو از: یوسف ناصرى
منبع: روزنامه ایران


توسعه دانش و اطلاعات، وضعیت جدیدى را در دنیا به وجود آورده است و صاحبنظران و اندیشمندان، آن را با انقلاب اطلاعات از تحولات پیشین صنعتى متمایز ساخته اند. کارو لوکس، استاد دانشگاه تهران و از هموطنان ارمنى ما اعتقاد دارد که انقلاب جدید تکنولوژیکى، فرصت هاى بى شمارى را فراروى کشورهاى در حال توسعه و از جمله ایران گذاشته است تا عقب ماندگى صنعتى خود را جبران کنند. دکتر لوکس بر این نکته تأکید دارد که بهره گیرى از تکنولوژى هاى جدید، الزامات خاصى را طلب مى کند.او در عین حال، برگردان «فناورى» را ترجمه مناسبى براى «تکنولوژى» نمى داند از این نظر، اصطلاح «فن شناسى» را به کار مى برد. گفت و گو با این استاد دانشگاه در پى مى آید.

*****

اگر اجازه بدهید نخست این سؤال را بپرسم که چه انگیزه اى باعث شد شما در کنار حوزه تخصصى برق و کامپیوتر، به فعالیت هاى دیگرى در حوزه هاى آموزش، خلاقیت و در مجموع مسائلى که به توسعه مرتبط است روى بیاورید؟در واقع، تخصص اصلى من مهندسى کنترل سیستم است. یعنى تخصصى که بیشتر به متدولوژى کار دارد تا به حوزه هاى کاربردى. همانقدر مى شود یک سیستم مهندسى را مورد کنترل قرار داد که یک سیستم اجتماعى و اقتصادى مورد کنترل قرار گیرد. آن متدولوژى که تخصص من هست در حوزه هاى مختلف مورد استفاده قرار مى گیرد.در مورد شخص خودم، علایق میان رشته اى در من قوى بود و محیط هاى درس خواندن و فعالیت کارى ام هم این را تشویق مى کرد. من فارغ التحصیل دانشکده فنى دانشگاه تهران هستم و در دانشگاه کالیفرنیا - برکلى تحصیلاتم را تا مقطع دکترا ادامه دادم. در هر دوى این دانشگاه ها، رشته ما به صورت طیف وسیع تعبیر مى شد و همکاران من در دانشگاه تهران هم، طیف وسیعى از علایق دارند و من تنها فردى نیستم که به صورت میان رشته اى، تحقیقاتم را در حوزه هاى مختلف دنبال مى کنم. بنابراین هم به صورت فردى این انگیزه وجود داشت و هم در محیط کارى، فضا براى اتخاذ چنین رویکردى، مناسب بود. به اینها باید یک عامل سومى اضافه کنم و آن، همکارى با همسرم است که در دپارتمان انسان شناسى دانشکده علوم اجتماعى دانشگاه تهران تدریس مى کند و بسیارى از مقالات علمى که در کنفرانس هاى مختلف ارائه دادیم با همکارى یکدیگر نوشته شده اند.در محیط دانشگاهى، این رویکرد میان رشته اى به چه نحو تقویت شد؟بعضى از دانشکده هاى فنى دانشگاه ها روى جنبه فنى یک رشته تحصیلى تأکید مى کنند. اما دانشگاه تهران و دانشگاه کالیفرنیا دانشگاه هایى هستند که طیف وسیع عمل مى کنند. به این صورت که دانشجو علاوه بر رشته اصلى تحصیلى، باید رشته اى دیگر هم براى خودش تعریف کند. رشته اصلى من، مهندسى کنترل سیستم ها و دو رشته فرعى «اقتصاد مالى» و «آمار و ارتباطات» است. اما به تدریج در حوزه هاى دیگرى مثل آموزش هم فعالیت هایى انجام دادم و سالیان سال است که در دانشگاه به تحقیق و تدریس مشغول هستم. من متخصص مهندسى کنترل هستم ولى این مهندسى کنترل را با کار در یک کارخانه به کار نبسته ام. آموزش، علاوه بر جنبه تجربى که شامل تدریس مى شود، یک جنبه تخصصى هم دارد و ما به آموزش به عنوان سیستم نگاه مى کنیم.شما به عنوان یکى از سخنرانان ایرانى کنفرانس «مدیریت دانش، آموزش الکترونیکى و ارتباطات» با ارائه مقاله اى حضور داشته اید. در آنجا چه مباحثى مطرح شده است؟مقاله اى که ارائه شد با عنوان اصلى «فن شناسى اطلاعات و توسعه جهانى - محلى» و با تیتر فرعى «نقشه راه براى رویکردهاى ابتکارى به آموزش و مدیریت دانسته» با کمک همسرم تهیه و تنظیم شده است.اصولاً فن شناسى اطلاعات، تحول زیادى در آموزش ایجاد کرده است. برخى از امکانات جدیدى که فن شناسى اطلاعات عرضه مى کند، یکى این است که ارتباط بین «یاددهنده» و «یادگیرنده» را تغییر مى دهد. دیگر لزومى ندارد که آموزش و یادگیرى در یک مکان و همزمان صورت بگیرد. از طریق فن شناسى اطلاعات مى توانیم یادگیرى الکترونیک، یادگیرى از راه دور، یادگیرى غیرهمزمان و انواع روش هاى یادگیرى را به اجرا دربیاوریم و مشکلات مکانى و زمانى را از میان برداریم.علاوه بر این موارد، امکاناتى مثل موتورهاى جست وجو، کتابخانه هاى الکترونیک، دادکاوى و ابزارهاى اکتشاف معرفت در اختیار محققان است و آنها مى توانند به سرعت منابع موردنیاز و سوابق کارهاى انجام شده را مطالعه کنند. در گذشته، چنین امکاناتى در اختیار هیچ محققى نبود.وجود این امکانات موجب ارتقاى کیفیت آموزش مى شود و به همین دلیل ما باید از این ابزارها، امکانات و وسایل استفاده کنیم. اما حرف من این است که این استفاده باید توأم با ابتکار باشد. اگر این نوع استفاده با ابتکار همراه باشد، آموزش هم متحول مى شود. چون فلسفه هاى حاکم بر آموزش و نحوه استفاده از این وسایل و فنون تغییر پیدا مى کند. وقتى ما از فن شناسى اطلاعات استفاده مى کنیم، دیگر لزومى ندارد به شیوه سنتى و مرسوم بیاییم آموزش هاى لازم را ارائه دهیم. ما هنگامى که مشکل هم مکانى و همزمانى نداریم، نیازى نیست که فرضاً ۴۰ نفر در یک ساعت و زمان معین آموزش ببینند و در واقع آنها زمان خود را با زمان یک نفر که یاددهنده است، تنظیم بکنند. در روش جدید، هر موقعى که حداکثر آمادگى براى یاد گرفتن توسط یک نفر به وجود بیاید، او مى تواند شروع به یادگیرى کند. اگر در کلاس هاى حضورى، یک استاد به ۴۰ یا ۵۰ نفر درس مى دهد، این رابطه مى تواند عوض شود و اقتصاد یادگیرى تغییر پیدا کند و یک نفر بتواند از معلومات و آگاهى ۳۰ یا۴۰ استاد بهره مند شود.بنابراین آموزش، بیشتر مى تواند یادگیرنده محور باشد تا اینکه به برنامه محورى توجه شود. به تدریج، ما به سمت مدل هایى مى رویم که نیازهاى یادگیرنده، تعیین کننده اصلى است و نه اینکه یک برنامه از پیش تعیین شده محتواى مطلب یادگیرى را تعیین کند. ضمناً نقش معلم هم دچار تحول مى شود.من حتى از سالها پیش در ابتداى هر ترم، براى دانشجویان توضیح مى دهم که تصور رایج از آموزش را کنار بگذارند و فکر نکنند که دانش، چیزى است که در ذهن استاد وجود دارد و در هر مرحله به ذهن آنها باید انتقال پیدا کند. من با صراحت به آنها مى گویم که آن مدل، کهنه شده است.در حال حاضر ، استعاره دیگرى براى دانش به کار مى رود. امروزه گفته مى شود که دانش، چیزى است که باید به وسیله یادگیرنده کشف شود، استاد هم صرفاً نقش کمک کننده را دارد و اصلاً نباید نقش انتقال دهنده داشته باشد.وقتى که وسایل آموزشى عوض مى شوند، ما باید سراغ تغییر رویکردها برویم. هر وسیله اى ، رویکرد خاص خود را مى طلبد.در مقاله، نمونه هایى از ابتکار عمل ها را در زمینه آموزش عالى ارائه شده است. یک نمونه اش ، آموزش الکترونیکى است که در روستاى «قرن آباد» و روستاهاى اطراف آن پیاده شده است. روستاى قرن آباد بین گرگان و شاهرود قرار دارد.متأسفانه هنوز نمونه هاى مشابهى مثل قرن آباد در جاهاى دیگر کشور نداریم. على رغم اینکه چندین سال است که هم ایران و هم سازمان هاى وابسته به سازمان ملل تصمیم گرفته اند براى ایجاد نمونه هاى مشابه در ایران سرمایه گذارى کنند.نمونه هاى بین المللى دیگرى وجود دارد که حتى از تجربه قرن آباد هم رادیکال تر است. مؤسسه اى به نام گرین استار (Green Star) در روستاهاى دورافتاده تر پروژه هاى مشابهى پیاده کرده است. یعنى در روستاهایى که برق و تلفن هم ندارند و در مسیر جاده هاى پررفت و آمد هم نیستند این کارها را انجام داده اند. آنها با استفاده از تکنیک هاى غیرمتمرکز مثل آنتن هاى بشقابى و مولدهاى خورشیدى موفق شده اند شکل هاى پیشرفته ولى کم هزینه تولیدنیرو و ارتباطات را پیاده سازى کنند. در ضمن سرمایه گذارى چندان کلانى هم مورد نیاز نخواهد بود.نحوه راه اندازى این نوع پروژه ها به چه شکل است؟در ابتدا مؤسسه با کمک روستایى ها دست به ابتکاراتى مى زنند. مثلاً اگر برق و تلفن ندارند، با فنون سبز و غیرمتمرکز صاحب برق و مخابرات مى شوند و در نهایت همراه با آموزش الکترونیک، شکلى از دولت الکترونیکى در روستا پیاده مى شود. متخصصان مؤسسه به روستا مى روند تا ببینند چه محتواى الکترونیکى مى توانند تهیه کنند. امکان دارد یک آهنگ و قطعه موسیقى منحصر به فرد در آن روستا ابداع شده باشد و یا غذایى به صورت محلى در آنجا تهیه شود و اگر با کمک تجارت الکترونیکى براى آن آهنگ و غذا در سطح بین المللى بازاریابى به عمل بیاید مشترى هاى زیادى پیدا شود. چون تعداد این روستاها زیاد است، میزان سرمایه گذارى براى هر یک از آنها زیاد نخواهد بود. بنابراین کافى است از هر ۱۰ مورد، یک روستا درآمدزایى لازم را داشته باشد تا هزینه دیگر روستاها را پوشش دهد. بدین ترتیب، هم روستا وارد ارتباطات قرن بیست و یکمى مى شود و هم فرهنگ آن روستا در سطح دنیا مورد استفاده قرار مى گیرد.و هم اینکه این کار براى آن مؤسسه و افراد روستا توأم با منفعت مادى است. به همین جهت، دنیاى سیبرنتیک، بحث خیریه ها را نیز تغییر داده است. این کارها ماهیتاً در تضاد با انتفاعى بودن نیست. یعنى هم مى شود خیریه باشد و هم انتفاعى. به بیان دیگر دراین حالت انسان دوستى و انتفاع، در دو جهت متضاد هم حرکت نمى کنند. بلکه مى توانند در یک جهت هم حرکت کنند.ظاهراً خیریه بودن در کار نیست. چرا که شرکتى که این پروژه ها را دنبال مى کند، دنبال منفعت خودش است؟منفعت خودش را در استفاده رساندن به آن روستاها و فرهنگ هاى آنها مى بیند. یعنى هر چقدر بیشتر به آن روستاها کمک کند، بیشتر منفعت مى کند.منظور این است که مؤسسه مى آید در یک روستا سرمایه گذارى مى کند و غذاى مختص روستا را هم به دنیا معرفى مى کند. خیریه اصولى دارد و این اصول باعث مى شود که منفعت بیشترى نصیب مؤسسه بشود ولى رعایت این اصول باعث مى شود استفاده و منفعت افراد محل هم بیشتر شود.اصول آن در همان نحوه برق رسانى و ارتباطاتش با استفاده از شیوه هاى غیرمتمرکز و سبز است. اجراى این روش ها هیچ آسیبى به محیط زیست وارد نمى کنند. فرهنگ کشورهاى غربى و حاکم دنیا را به صورت الگو در روستا پیاده نمى کند. بلکه برعکس، فرهنگ روستا را در جهان اشاعه مى دهد.تأثیرگذارى به صورت متقابل است. تکنولوژى هاى جدیدکشورهاى توسعه یافته در روستا مورد استفاده قرار مى گیرد.بله؛ آن روستا هم از طریق ارتباطات الکترونیکى مى تواند از فرهنگ یک روستاى دیگر استفاده کند. اما شما پیش فرضى دارید و آن، این است که انسان دوستى و کار خیریه چیزى است که ضرر مادى در پى دارد. با این تصور، کار آن مؤسسه، انسان دوستانه نیست ولى اگر انسان دوستى معنایش این باشد که به دیگران منفعت برساند، در این شیوه مى توانیم چنین چیزى ببینیم.اگر یک روستا فرضاً از ۱۰ روستا به درآمدزایى برسد، هزینه هاى سایر روستاها را مى پوشاند.انسان دوستانه اش همین است. یعنى لازم نیست که همه روستاها درآمدزا باشند و اگر سودى نداشته باشند، کارى به آنها نداشته باشیم.اگر مؤسسه در هیچ یک از روستاها سودى کسب نکند، پروژه ادامه پیدا نمى کند؟به هر حال، باید کل پروژه تا حدى سودآور باشد تا قابل دوام باشد. اگر شرکت در هیچ یک از موارد منفعتى کسب نکند، انسان دوستى به معناى جدید هم از بین مى رود و باید به معنى قدیم آن برگردیم. خوشبختانه تکنولوژى جدید این امکانات را فراهم آورده که در مجموع انجام چنین کارهایى منفعت هم خواهد داشت و سود حاصله مى تواند ضررهاى بخش هاى دیگر پروژه را بپوشاند.ابتکار در راه اندازى پروژه قرن آباد، چه پیامدهاى مثبتى را به دنبال داشته است؟معمولاً اقشار روستایى براى اینکه تحرک عمودى اجتماعى داشته باشند به شهرهاى بزرگ و یا تهران مهاجرت مى کنند و یا حتى به خارج از کشور بروند. اما با کارى که در قرن آباد شده و از طریق آموزش هاى الکترونیکى موفق شده اند پروژه هایى را در زمینه طراحى صنعتى از شرکت «ایران خودرو» و یا حتى شرکت هاى بین المللى بگیرند و اجرا کنند . این پروژه توانسته تعداد زیادى از فارغ التحصیلان آن روستا و روستاهاى همجوار را جذب کند.پیامدهاى حاصل از به کارگیرى تکنولوژى اطلاعات را در حوزه آموزش به طور اعم و از سوى دیگر آموزش به طور اخص و مدیریت دانسته را به بحث گذاشته ایم. در مقاله آورده ایم که دیگر قالب تولید انبوه در دنیاى جدید نخواهیم داشت. بلکه تولید بر مبناى نیاز مصرف کننده و مشترى انجام مى شود. مشترى یا مصرف کننده سفارش مى دهد و تولیدکننده بدون اینکه بخواهد به تولید انبوه روى بیاورد ، محصول موردنظر هریک از مصرف کننده ها را تولید مى کند.به اعتقاد من، خلاقیت مى تواند این باشدکه یک مشکل را به یک امتیاز و فرصت تبدیل کنیم. براى مثال، یک خرده فرهنگ را تصور کنید که در قبال فرهنگ حاکم دارد از بین مى رود. فردى که متعلق به آن خرده فرهنگ است ، مى تواندبه دو شیوه عمل کند:یک استراتژى این است که خرده فرهنگ خودش را ترک کند و فرهنگ حاکم را بپذیرد. استراتژى دیگر این است که با فرهنگ حاکم مبارزه کند و از مزایایى که فرهنگ حاکم دارد هم محروم بشود.من معتقدم که راه سومى هم وجود دارد و آن، این است که ببینیم چه عواملى موجب امتیاز یافتن فرهنگ حاکم مى شود و بعداً بیاییم ببینیم در خرده فرهنگ چه مواردى به عنوان نقاط ضعف یا مشکل تلقى شده اند که در فضاى جدید مى توانیم از آنها بهره بردارى کنیم. ممکن است یک طبیعت زیبا داشته باشیم و از این طریق مى توانیم اکوتوریسم را به وجود بیاوریم. در واقع این دورافتادگى ، خودش یک امتیاز مى شود و نه یک نقطه ضعف.اگر افرادى را داریم که ثروت ندارند ولى آمادگى و علاقه زیاد دارند، این هم یک سرمایه فکرى است. سرمایه فکرى در دنیاى امروز، مهمتر از سرمایه مادى است. اگر محیطى داریم که افراد در آنجا به همدیگر اطمینان و اعتماد زیادى دارندو یا جامعه از انسجام اجتماعى قوى برخوردار است، این یک سرمایه اجتماعى است و سرمایه اجتماعى هم ، امروزه عامل مهمى در پیشرفت اقتصادى و توسعه است.بنابراین باید دنبال راه حل هایى بگردیم که بتوانیم از امکانات موجوداستفاده کنیم. باید از سرمایه هاى جدیدى استفاده کنیم مطابق مفاهیم قرن بیستمى ، سرمایه به حساب نمى آمدند. اما در دنیاى قرن بیست و یکمى مى توانند نقش سرمایه را بازى کنند.با درنظر داشتن این موضوع که ما در فرایند توسعه و پیشرفت داراى تأخر هستیم و یک کشور در حال توسعه محسوب مى شویم، شما انتظار دارید در عرض چندسال تحول لازم را مى توانیم به وجود بیاوریم و از پتانسیل هاى موجود هم استفاده کنیم؟بستگى دارد که راه خودمان را چگونه انتخاب کنیم. اینجا نیز، نقش ابتکار مهم است. اگر بخواهیم همان مسیر توسعه اى را طى کنیم که کشورهاى توسعه یافته قبلاً رفته اند ، باید ابتدا عقب ماندگى هاى خود را در آن جنبه جبران کنیم، بعد خودمان را به آنها برسانیم و سپس سعى کنیم از آنها پیشى بگیریم. این کار بسیار مشکلى است. اما اگر قدم در مسیرهایى بگذاریم که آنها هم تازه در آن مسیر قدم مى گذارند، لااقل در این زمینه، عقب ماندگى اى نداریم که بخواهیم آن را جبران کنیم. بنابراین شانس موفقیت ما بیشتر است. فن شناسى اطلاعات ، چنین حوزه هایى را براى ما باز مى کند.آیا شما پیشرفت را عمدتاً محدود به حوزه تکنولوژیک مى کنید؟من چون دراین حوزه بیشتر فعالیت داشته ام، فرصت هاى موجود در این حوزه را مى شناسم. اگرچه بحث من درآن کنفرانس هم تکنولوژى آموزشى بود ولى باز این بخش، زیرحوزه آموزش است. به طور کلى من معتقدم که در زمینه تکنولوژى ، فرصت ها را از دست داده ایم و یا شاید هم صددرصد هنوز از دست نرفته و یا بهترین زمان استفاده ازاین فرصت ها را از دست داده ایم. چون حدود ۱۵ سال پیش موجى از تحقیقات در دنیا راجع به سیستم هاى هوشمند شکل گرفت ما نیز در ایران همگام با دنیا تحقیقاتى انجام دادیم. در عمل هم مشخص شد که این زمینه براى کشورهاى جهان سومى فرصت هاى خوبى دارد. مثلاً در کنفرانس هاى مهندسى تعداد «مقالاتى که از کشورهاى جهان سوم ارائه مى شود،معمولاً تک رقمى است و ۸-۷ درصد بیشتر نمى شود. اما در کنفرانس هایى که مربوط به سیستم هاى هوشمند است تعداد مقالات جهان سوم دورقمى مى شود. این نشان دهنده این است که این حوزه، موقعیت مناسبى براى کشورهاى در حال توسعه مى باشد تا خودشان را به کشورهاى پیشرفته برسانند. این وضع در جنبه هاى نظرى و عملى مصداق دارد. مثلاً درکاربردهایى مثل بانکدارى هوشمند و ترافیک هوشمند ، این کشورهاى آمریکایى و اروپایى نبودندکه چنین سیستم هایى را پیاده کردند . این کار ابتدا در هنگ کنگ و سنگاپور پیاده شد. الآن در چین، اقتصاد مبتنى بر اطلاعات شان چیزى کم از کشورهاى پیشرفته آمریکاو اروپا ندارد.بنابراین اگر ما ۱۵ سال پیش در این زمینه بیشتر سرمایه گذارى مى کردیم، نتایج بهترى کسب مى کردیم و به راحتى مى توانستیم دراین حوزه پیشرفت کنیم تا الآن که ۱۵-۱۰ سال گذشته است. اگر ۱۵ سال دیگر بگذرد، به مراتب نسبت به الآن، مشکل بیشترى پیدا مى کنیم. یعنى الآن باز به مراتب مى توانیم به موفقیت هایى نایل شویم.ظاهراً یکى از معضلات ما در همین جا خودش رانشان مى دهد که نمى توانیم ایده ها را عملیاتى کنیم و یا دیر اقدام مى کنیم.بله؛ ما یک سیاستى داریم به اسم حمایت از صنایع موجود. طبیعتاً این سیاست به معناى این است که ابتکار نداشته باشیم. به جاى اینکه از تکنولوژى جدیدتر استفاده کنیم، تکنولوژى محکوم به شکست را با یارانه و حمایت هاى مختلف سرپا نگه مى داریم. سیاست اقتصادى ما سالهاى طولانى است که از چنین الگویى پیروى مى کند.به نظر مى رسد که ریسک پذیرى توسعه تکنولوژیهاى جدید موجب مى شود که در نهایت از همان داشته هاى فعلى حمایت کنیم.من فکر مى کنم هر وقت تا حدى از این سیاست دست برداریم و لااقل شرایط مساوى را براى صنایع جدید به وجود بیاوریم، احتمال موفقیت در زمینه هاى جدید دور از دسترس نخواهد بود. در حال حاضر، سیاست موجود باعث مى شود که ما صنعت عقب مانده تر را به صنعت پیشرفته تر ترجیح بدهیم و این مانع بزرگى است. در واقع ما صنعت موجود را به صنعت در حال رشد، ترجیح مى دهیم. این کار باعث مى شود که عقب ماندگى ما به جاى اینکه جبران شود، انباشته گردد.براى دستیابى به آن جهش علمى و تکنولوژیک به آینده نگرى و ریسک پذیرى نیاز است. در مقابل کشورهاى توسعه یافته که قدم به قدم حرکت مى کنند ضعف هاى خودشان را شناسایى و برطرف مى کنند. دقیقاً این ریسک پذیرى در انسان توسعه یافته است که مؤثر واقع مى شود.ما؛ در این زمینه مشکل داریم ولى ایرانیانى که به خارج از کشور مى روند، هم در جنبه نظرى و هم در جنبه عملى موفق هستند.شاید فضاى کار و فعالیت در آنجا ریسک پذیرى را تشویق مى کند و پذیرش ریسک افراد را از حالت انفعالى خارج مى کند؟این سیاست حمایت از صنایع عقب مانده است که مانع کار ما مى شود.شاید حد بالاى ریسک کار موجب مى شود که حداقل از همین چیزى که هست حمایت به عمل آید؟من نمى گویم که حتماً دولت در این زمینه سرمایه گذارى کند. آنچه که من مى گویم این است که دولت، مانع سرمایه گذارى در این زمینه نشود و یا قوانین حمایتى از صنایع عقب مانده را لغو کند و اجازه بدهد که در شرایط مساوى فعالیت ها انجام شود.شما فکر مى کنید نقشه راه براى رسیدن به توسعه با تعمیم الگوى قرن آباد، مى تواند مثمرثمر باشد؟من فقط از الگوى قرن آباد دفاع نمى کنم. ما بى نهایت الگوى موفق مى توانیم داشته باشیم و اتفاقاً یکى از آنها على رغم مشکلاتى که وجود داشته، موفق شده است. یعنى على رغم مشکلات و موانعى که وجود دارد، قرن آباد استثنائاً موفق بوده است. ما باید از این الگوها یک قاعده ایجاد کنیم و نه اینکه به طور استثنایى یک پروژه موفق شده باشند. مثلاً در همین قرن آباد هم سعى نشده از فرهنگ محلى، محصول الکترونیک تهیه بشود، در حالى که در پروژه هاى مشابه در دنیا، این کار یک بعد مهم از فعالیت ها بوده است. یک قطعه موسیقى محلى را مى توان به صورت الکترونیکى در سراسر جهان عرضه کرد. مشابه این کارها در کشورهاى همجوار ما هم انجام شده است. گاه دیده شده که یک نوشیدنى محلى به یک نوشیدنى ملى تبدیل شده است. فرض کنید که ما یک محصول لبنى به نام «دوغ» داریم که در تمام مناطق ایران مصرف مى شود و هر خارجى که به کشور ما آمده از مصرف دوغ راضى بوده است. حالا ما یک مقدار ابتکار داشته ایم و آن را در ظروف شبیه ظروف نوشابه به بازار عرضه کرده ایم. اگر باز ابتکار نشان دهیم مى توانیم به فکر صادرات دوغ باشیم. البته دوغ یک محصول مادى است و براى یک قطعه موسیقى به راحتى مى توانیم با تجارت الکترونیکى بازاریابى کنیم. به اعتقاد من، تجربه قرن آباد یک تجربه ممکن و مفید است ولى ما مى توانیم مشابه ونه لزوماً عین آن را در جاهاى دیگر تکرار کنیم.در قرن آباد چه پروژه هایى پیگیرى مى شود؟مرکز پیشرفته خدمات قرن آباد، محصولات فن شناسى اطلاعات و ارتباطات را به معرض فروش الکترونیک مى گذارد و از این طریق، تاکنون خودکفا بوده است. از جمله خدماتى که در قرن آباد ارائه مى شود مى توان به آموزش مجازى، تجارت الکترونیک، بانکدارى الکترونیک و کار از راه دور اشاره کرد.اصلاً شروع به کار قرن آباد اینگونه بوده که مردم روستا کامپیوترهایى را با هزینه شخصى خودشان خریدارى کرده و آنها را به وزارت فناورى اطلاعات و ارتباطات ایران اهدا کرده اند و در عوض وزارتخانه مذکور هم کامپیوترهاى دیگر به تعداد کامپیوترها اضافه کرده و در اختیار روستاییان آنجا قرار داده است و مردم آنجا از این امکانات براى خدمات ارتباطى استفاده مى کنند.این که این کامپیوترها در مالکیت وزارتخانه است، معنایش این نیست که مردم از آنها استفاده نکنند. آقاى دکتر جلالى استاد دانشگاه علم و صنعت، این پروژه را پیاده کرده است ولى چند سازمان هم به پیشرفت این پروژه کمک کرده اند.میزان پیشرفت پروژه قرن آباد تا چه حد بوده است؟شاید انتقاد شود که پروژه وابسته به یک نفر است و پروژه هم داراى یک برنامه از پیش تعیین شده نیست ولى الآن دولت و نهادهاى وابسته به سازمان ملل علاقه مندند که این پروژه تداوم پیدا کند و اگر آقاى جلالى هم این کار را رها بکند، آن سازمان ها مایل هستند که کار را ادامه دهند تا پروژه از بین نرود. اما این موضوع که پروژه، برنامه مشخص ندارد، شاید این هم یک مزیت باشد و ابتکار عمل پروژه را بالا ببرد و از فرصت هاى پیش آمده به نحو احسن استفاده شود. یعنى به نوعى نقاط ضعف آن از زاویه دید دیگرى تبدیل به نقاط قوت مى شود. در شرایطى که نایقینى بسیار زیاد است، انعطاف پذیرى پروژه یک مزیت محسوب مى شود.از دید شما، مدیریت دانسته چه حوزه عملى را در برمى گیرد؟ما از طریق تکنولوژى هاى ارتباطى جدید علاوه بر امر آموزش، کارهاى دیگرى هم مى توانیم انجام دهیم و درواقع مى توانیم هرگونه دانش و معرفتى را جابه جا کنیم و اینکه چه معرفتى به چه کسى داده شود را مدیریت دانسته مى گوییم. دانسته همانقدر ارزش دارد که کالاى مادى در گذشته ارزش داشته است. شاید با ارائه آمارى مشخص شود که بالا رفتن اهمیت حوزه هاى کارى جدید تا چه اندازه است.در سال ۱۸۵۰ میلادى، مشاغل حوزه هاى مدیریت، فنى و خدمات در جهان، فقط ۴ درصد از کل مشاغل را تشکیل مى داد.در سال ۱۹۰۰ این درصد به حد ۱۳ درصد رسید و درسال ۲۰۰۰ هم به بیش از ۵۰ درصد رسیده است.در سال ،۱۸۲۰ حدود ۷۰ درصد از مشاغل در حوزه کشاورزى بود در حالى که در سال ،۲۰۰۰ فقط ۱‎/۹ درصد شغل ها در بخش کشاورزى بوده است.ما سه حوزه متمایز در حوزه اقتصاد مى توانیم در نظر بگیریم. بخش کشاورزى، نمونه بخش اول است. یعنى فعالیت هایى که با حداقل دخالت در طبیعت مى توانیم محصول مورد نیاز را تولید کنیم. در بخش دوم یا تولید، هم تولید کارخانه اى و کارگاهى را داریم که با انقلاب صنعتى، این بخش روبه رشد گذاشت. به طورى که در اوایل قرن بیستم، بخش تولید توانست بخش غالب اقتصادى باشد. در این دوره، بیشتر مردم فعالیت شان صرف نیازهاى اولیه نمى شد بلکه نیازهاى ثانویه اى وجود داشت و تلاش براین بود که این نیازها برآورده شود. در این دوره، حتى کالا تولید مى شد و بعداً نیاز به آن کالا به وجود مى آمد. درسال ۱۹۴۰ میلادى، حدود ۴۰ درصد از مشاغل در حوزه تولید بود ولى مولدیت آن به اندازه ۵۰ درصد از کل تولیدات را به خود اختصاص مى داد.در نیمه دوم قرن بیستم، بخش تولید دانش و کالاهاى فرهنگى به شدت گسترش پیدا کرد و خرید وفروش کالاهاى فرهنگى رواج یافت. در دوره دوم، انقلاب صنعتى لازم بود تا بخش تولید بر بخش اول برترى پیدا کند و در دوره سوم هم انقلاب اطلاعاتى به وقوع پیوست تا دوره جدیدى شروع شود.در این دوره پساصنعتى، ما مى توانیم عقب ماندگى هاى خود را جبران کنیم و حتى در مواردى از کشورهاى پیشرفته هم سبقت بگیریم. ما الآن مى توانیم در جاهایى سرمایه گذارى کنیم که احتمال موفقیت مان بیشتر است. یعنى در بخش سوم و یا صنایعى که با اطلاعات و فرهنگ، سروکار دارند. در این حوزه است که ما مى توانیم امتیازهاى نسبى مان را تشخیص بدهیم و موفقیت هاى زیادى را کسب کنیم.ما باید مزیت هایى که داریم بشناسیم و در جهت پیشرفت کشور از آن استفاده کنیم.مشکل عمده ما این است که روابط حاکم بر ما از پیشرفتگى لازم برخوردار نیست. اگر روابط جدید حاکم بشود، فقط به یک دوره تطبیق خواهیم داشت و بعد از آن فعالیت ها داراى روند منطقى مى شود. ما حداقل نمونه موفق ژاپن را در آسیا داریم. این کشور بعد از اینکه سیستم هاى اجتماعى و مدیریت کلان خود را تصحیح کرد توانست در برخى حوزه ها به موفقیت چشمگیرى دست یابد.در برخى موارد، ژاپنى ها فرهنگ خود را با فرهنگ کشورهاى صنعتى تطبیق دادند و در برخى موارد هم فرهنگ ژاپنى از فرهنگ کشورهاى دیگر جلوتر بود.ولى با این حال، بیشترین تولید ایده و اختراع در کشورهاى توسعه یافته غربى به ثبت مى رسد و نه در ژاپن؟البته در مواردى هم ژاپن عقب بود. براى مثال، مدیریت اشتراکى نقطه قوت ژاپنى ها بود و اینکه سلسله مراتب، مانع ابتکار نشود. اما در کشورهاى غربى مثل آمریکا، کسى که داراى هرم تصمیم گیرى باشد تصمیمات را اتخاذ مى کند و زیردستان هم باید آن را اجرا کنند.اما ضعف ژاپنى ها در این بوده که روابط فرا اقتصادى بر روابط اقتصادى سیطره داشته است. در ژاپن، قاعده استخدام دائم العمر وجود دارد و سیاست نیروى کار بسیار محدود مى شود. دراین وضعیت، کارفرما مانند پدرى است که نسبت به کارگر، داراى نقش تحکم و سرپرستى است و تا آخر عمر، کارگر ژاپنى را نگه مى دارد و اخراج نمى کند. البته الآن سیستم ژاپنى استخدام در حال عوض شدن است.در کشور ما هم باید به چنین مزیت هایى توجه کنیم و روابط جدید را قبول کنیم و خودمان را با آن تطبیق بدهیم.الآن در کلاس هاى حضورى، این استاد است که در بیشتر مواقع صحبت مى کند و دانشجو باید حواس خود را جمع کند که در کلاس درس، موضوعات درستى را یاد بگیرد اما وقتى فن شناسى اطلاعات را مى آوریم، دیگر نیازى نیست که استاد و دانشجویان دریک جا جمع شوند. با استفاده از ابزارهاى جدید مى توانیم گفته استاد را در زمانى گوش کنیم که در اوج آمادگى هستیم.حتى اگر دانشجو نخواهد در ساعت مشخصى به حرف یک استاد گوش کند، مى تواند از درس استادان دیگر استفاده کند. متأسفانه ما تکنولوژى جدید را وارد کرده ایم ولى هنوز نمى خواهیم روابط متناسب با تدریس در کلاسهاى حضورى را کنار بگذاریم. در روش جدید آموزش، دانشجویان باید فعال باشند و خلاقیت خودشان را نشان بدهند. اگر قرار باشد در روش جدید، باز استاد، نقش گوینده و ارائه دهنده درس را ایفا کند، نمى توانیم از مزایاى تکنولوژى هاى جدید برخوردار شویم.اگر ما نخواهیم روابط جدید را بر آموزش خودمان حاکم کنیم، فقط بعد از گذشت چند سال متوجه مى شویم که باید ناچاراً این روش ها را به کارگیریم. در آن حالت فقط زمان را از دست داده ایم و دنیا هم منتظر ما نمى شود.